عباس اقبال آشتيانى

474

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

خواجه يحيى زير بار نرفت و بعد از آنكه دو سه بار بين طرفين مكاتبه « 1 » و تبادل سفرا شد خواجه يحيى با سيصد سوار بملاقات طغاتيمور خان رفت و در ظاهر غرض او اطاعت و ايلى بود . در اردوى طغاتيمور خان او و خواجه يحيى به مذاكرهء مصالح خراسان مشغول شدند و چون همراه طغاتيمور خان چندان كسى نبود يكى از امراى خواجه يحيى تيرى بر فرق طغاتيمور زد و خواجه يحيى سر او را از تن جدا ساخت و سربداران در همراهان طغاتيمور خان افتاده ايشان را متفرق ساختند و روزگار سلطنت طغاتيمور در خراسان و جرجان بدست سربداران به اين شكل به انجام رسيد . بعد از آنكه مدّت چهار سال و هشت ماه از حكومت خواجه يحيى گذشت برادرزن او علاء الدولة موقعى كه خواجه سوار به خانهء خود مىآمد بر پشت اسب او جست و او را زخمى زد ، خواجه يحيى نيز علاء الدّولة را مجروح ساخت و هردو در همان موقع يعنى در سال 759 وفات يافتند . ظهير الدين كرابى ( 759 - 760 ) - بعد از خواجه يحيى پهلوان حيدر قصاب و امراى ديگر خواجه ظهير الدّين برادر خواجه يحيى را حكومت دادند ، خواجه ظهير الدّين حليم و كم‌آزار بود و در كارها مداخله‌اى نداشت و بيشتر امور بدست پهلوان حيدر قطع و فصل مىشد ، به همين جهت هم او پس از يك سال خود را از كار كنار كشيد و حيدر جاى او را گرفت . حيدر قصاب ( 760 - 761 ) - پهلوان حيدر قصاب چشمى قاتل خواجه شمس - الدّين على و سپهسالار اردوى خواجه يحيى يك سال و يك ماه حكومت داشت و سپهسالارى خود را در عهدهء پهلوان حسن دامغانى گذاشت . پهلوان حسن با دو نفر ديگر از امرا متفق

--> ( 1 ) - نوبتى طغاتيمور خان قطعهء ذيل را به خواجه يحيى نوشت : گردن بنه جفاى زمان را و سر مكش * كار بزرگ را نتوان داشت مختصر سيمرغ‌وار چون نتوان كرد قصد قاف * چون صعوه خرد باش و فروريز بال و پر بيرون كن از دماغ خيال محال را * تا در سر سرت نشود صدهزار سر خواجه يحيى در جواب نوشت : گردن چرا نهيم جفاى زمانه را * راضى چرا شويم بهر كار مختصر دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغ‌وار زير پر آريم خشك و تر يا با مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همت كنيم سر .